هیچ لای پتو اسطوره نمیشه!

درخواست حذف این مطلب

من اگر مادر بودم،دوشنبه شبی که گذشت دست دخترک یا پسرکم رو میگرفتم و میاوردمش جلوی تلویزیون...تا دیروقت شب با هر کلک مادرانه ای که بود بیدار نگهش میداشتم،علی کریمی رو بهش نشون میدادم و میگفتم اینُ ببین مامان?این پول داره،رفاه داره،آبرو و محبوبیت و شهرت هم داره.اما میدونی چرا اومده اینجا و آرامش رو به خودش حروم کرده?چون به چیزی اعتقاد داره و حالا پای اعتقاد و دغدغه اش ایستاده.

میگم مامان جون اگه یک روزی بزرگ شدی لطفا باری به هر جهت نباش و خودت رو از تمام شور و شرّ دنیا معاف ندون...میگم دغدغه داشته باش و پاش بایست...حالا چهارتا دشمن هم داشتی باشی،داشته باشی...


یک روزی که سر ماجرایی تو دعوا و بحث شدیدی داشتیم و من طبق معمول وسط میدون جنگ بودم و کوتاه نمی اومدم،دخترک همکلاسی بهم گفت گلسا توجه کردی تو کلاس هیچ با من بد نیست?چون من کاری به کار ی ندارم...!

و خب برای من سخت نبود یادآوری روزهایی که برای هر مساله ی ریز و درشتی نظر سنجی میکردیم و همون دخترک با صدای آروم میگفت برای من فرقی نداره!... ب ی کلاس بهم پیامی داد تا دور از چشم بچه ها کاری ه که فقط به نفع یک عده ی خاصی هست و حق بقیه ضایع میشه.پیام داده بود که بگه حواسم به گروه شما هم هست،شما هم خودی هستین...بهش گفتم فلانی?چرا از بین این همه به من پیام دادی?گفت چون دهن تو یکی رو نمیتونم ببندم.

مامان جان?لطفا تکرار همیشه ی جمله ی"برام فرقی نمیکنه" نباش.خب?


+وقتی ی ازم میپرسه دوست داری مثل کدوم شخصیت معروف باشی?هیچوقت فکرم سمت آدمهای موفق پولدار،دانشمندا یا سلبریتی های جذاب نمیره...فکرم یکراست میره سمت ایی که یک جایی از مسیر زندگی یکنواخت شون قد علم و حرفی رو زدن که بهش اعتقاد داشتن و تاوانش رو پذیرفتن ایی مثل گالیله...

و هروقت ی ازم بپرسه کی از خودت خیلی خج کشیدی?میگم وقتی حقیقت رو انکار و بخاطر منفعت و مصلحت و هر کوفت دیگه ای پشت به اونچه که میدونستم درسته.میگم شرمنده ام اما چه کنم که اونقدرها آدم شجاعی نیستم.وگرنه من هم توی روزهایی که گذشت،روی چندتا تیکه آجر می ایستادم و روسری سفیدی رو ت میدادم.